خرید بک لینک

جلسه نقد و بررسی کتاب «اسمت چیه ؟ تربچه» با حضور نویسنده اثر، عزت الله الوندی و منتقد حاضر در جلسه، حسین فتاحی و نیز حضور دانش آموزانی از مدارس راحله و ۱۷ شهریور در کتابخانه کاظم اخوان واقع در شهرستان رباط کریم برگزار شد.

حسین فتاحی در ابتدای این جلسه ضمن اشاره به معیار های یک داستان خوب گفت: ویژگی های جدید این داستان اینست که فضای خیالی رو با فضای واقعی یکی کرده است که برای مخاطب جالب تر شود. فضایی خیال انگیز که در آن هم جن ها حضور دارند و هم آدم ها. بعضی ها معتقدند جن ها وجود ندارند و برخی معتقدند جن ها وجود دارند. من به عنوان یک خواننده مشتاقم بدانم که چطور نویسنده جن را وارد داستان کرده است. جنی هم که در داستان حضور دارد از آن جن های برگرفته از داستان های قدیمی نیست که در مکان تاریک یا در حمام و… حاضر شود، این جن از رایانه خارج میشود.یکی از نکات مهم این داستان شخصیت های تازه و فضای جدید آن است که فضایی نیمه واقعی و نیمه خیالی است.

نکته مهم دیگر در ابتدای داستان اینست که این فضای بین واقعی و خیالی را برای مخاطب ترسیم میکند. اگر یک خانهی معمولی در داستان بود، فضای داستان واقعی میشد اما این فضا، فضایی است که یک جن از پشت آن مدام رفت و آمد میکند یا مثلا در جایی از داستان نویسنده گفته که جن ها وقتی لباس میپوشند مشخص می شوند که این یعنی تفاوتی بین جن و انسان هست. و اینکه جن ها انواع مختلفی دارند، بعضی از آنها با انسان ها دوستی میکنند و بعضی انسان ها را اذیت میکنند و این باعث شده که باور پذیری داستان بیشتر شود که این نشان دهنده شناخت خوب نویسنده از جن هاست.

وی ادامه داد : وقتی که شخصیتی وارد داستان میشود و فضا ترسیم شده، باید حتما یک اتفاقی بیافتد. اگر داستانی اتفاق نداشته باشد برای مخاطب جذاب نیست. داستان از نظر روایت در هر فصلی روی یک شخصیت تمرکز کرده است. فصل اول معرفی شخصیت ها و بیان مسئله داستان، فصل دوم بر روی پدرپدرپدربزرگ تمرکز کرده که به معرفی این خانواده پرداخته است ، فصل سوم که راوی را معرفی کرده و در فصل چهار پدربزرگ را معرفی کرده و همچنین دیگر شخصیت ها در فصلهای دیگر که این خود کار جدیدی است.

نکته دیگر در شخصیت پردازی داستان این است که به خوبی توصیف و تصوری از شخصیت ها در ذهن مخاطب به وجود بیاد. برای مثال ، گفته شده جنها بدون لباس دیده نمیشوند، یا می توان آن ها را در بطری زندانی کرد و…

نویسنده یک مشکلی را در ابتدای داستان برای مخاطب عنوان کرده و روی خط افق ادامه داده و در فصل آخر، آن مشکل را بازش کرده است. در صورتی که وقتی مشکلی در ابتدای داستان عنوان شده ، باید به طور صعودی این مشکل بیشتر شود و تا انتهای داستان مشکلات سخت تر شود. این مشکلی است که میتوانست بهتر شود و مطمئنا خواننده هم بیشتر جذب میشد.
و نکته دیگر اینکه فصل “مامان” با بقیه فصل ها متفاوت است. فصلهای دیگر راجب ارتباط جن هاست و… اما این فصل مربوط به گیاه درمانیست . اینکه شخصی برای بیماری و یا… چه جوشانده و دمکرده ای مصرف کند، که بنظرم این موارد ارتباطی با داستان ندارد.البته می توان آن را به عنوان زیبایی داستان دانست اما از نظر مسئله، به مسئله اصلی داستان ارتباطی ندارد.
همه چیزهایی که من گفتم اگر در داستان بکار برود یعنی داستان طرح و نقشه خوبی دارد. حالا اگر این دو مسئله ای که گفتم را در داستان نادیده بگیریم، داستان طراحی خیلی خوبی دارد. شخصیت های تازه ، فضای جدید، شخصیت پردازی خوب و نثر روان آن که مناسب سن مخاطب می باشد، از ویژگی های خوب این کتاب است. همچنین با اشکلاتی که من از این کتاب گفتم اما مخاطب با خواندن آن خسته نمیشود.
نکته مهم دیگری که باید در داستان موجود باشد، منطقی بودن داستان است.یعنی داستان باید باور پذیر باشد.درسته که فضای داستان خیالی و شخصیت جن ها خیال انگیز است اما این ها باید باور پذیر باشد.کاری که جن ها انجام می دهند باید باور پذیر باشد. این طور نیست که اگر جایی مشکلی باشد بگوییم خب این داستان خیالیست.همه داستان های خیالی هم منطق خود را دارند.
مثلا پینوکیو، با این که عروسک چوبیست و خیالی اما منطق خودش را دارد.یعنی چون چوبیست و عقل ندارد، خیلی راحت می توان فریبش داد و یا اگر پای آتش بنشیند می سوزد. این نشان دهنده این است که داستان خیالی هست اما منطق اش را رعایت کرده است. همچنین افسانه ها، آن ها هم منطق خود را دارند.

غیر از این دو نکته ای که من گفتم، داستان کاملا باورپذیر است. نویسنده سعی کرده است که با جزئی پردازی، باورپذیری داستان را بیشتر کند. یا مثلا اسم خواهر کوچیک تر خیلی عجیب و متفاوت است. اسم دو خواهر “این یکی” و ” اون یکی” است اما اسم خواهر کوچک تر می شود تربچه! بنظرم این با منطق داستان سازگار نیست. اگر آقای الوندی واژه ای متناسب با اسامی دو خواهر دیگر یعنی “این یکی” و ” اون یکی” برای اسم خواهر کوچک تر پیدا می کرد، به نظرم خیلی بهتر می شد. چون این ترکیب با بافت داستان متناسب نیست.

نکته دیگر این که زمانی که معلم انشا وارد داستان می شود، فضای فانتزی داستان آسیب می بیند. چرا که معلم کاری در داستان انجام نمی دهد.یک نکته ای در مورد داستان نویسی هست که چیزی که در داستان لازم نیست و کمکی به روند داستان نمی کند را مورد استفاده قرار ندهیم. الآن ما معلم انشائی در داستان داریم که هیچ کمکی به روند داستان نمی کند و خیلی جاها حتی فضای فانتزی داستان را خراب می کند. یعنی حتی اگر این شخصیت از داستان حذف شود اتفاقی در روند داستان نمی افتد.

برچسب: نویسنده: حسین کاشانی تاريخ: پنجشنبه 16 اسفند 1397 ساعت: 15:02

صفحه بندی