مراد» یا «لالو» پسر کوچکی است که توان تکلّم ندارد، مادرش را در بدو تولد و پدر را بر اثر حادثهای در روستا از دست میدهد و با مادر بزرگ خود «عجب دایزا» زندگی میکند. روستای محل اقامت مراد دچار اعتقادات خرافی نادرستی است که بر اثر جهل مردم و دامن زدن پیرزنی به نام «چچو» به فرهنگ عمومی مردم رسوخ کرده است و تلاشهای شخصیتهای آگاه مقابل او از جمله «قلیچ» برای مبارزه با افکار خرافی او مؤثر نیست. این خرافات گریبانگیر مراد و پدر بزرگ او «عاشیق آیدین» هم میشود و هر یک را به نوعی آزار داده و از جامعه منزوی کرده است...
برچسب:
نویسنده: حسین کاشانی